قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1971

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و هفتاد و سيّم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال يكى آن بود كه بغرا خان « 1 » بر ولايت بخارا استيلا يافت و نوح سامانى بعد از محاربات بسيار از پيش او به هزيمت رفت . تفصيل اين واقعه ، بر وجهى كه در تواريخ معتبره مسطور است ، آن است كه چون ابو الحسن سيمجور كه از كبار امراى سامانيّه بود و مدّتى مديد بالاستقلال امارت ولايت خراسان [ را داشت و بعد از وى اين منصب ] « 2 » ارثا و استحقاقا به پسرش ابو على تعلّق گرفت ، و امير نوح سامانى را از بخارا فرمان حكومت ولايت نيشابور را جهت او فرستاد و امارت شهر هرات را به فايق ارزانى داشت ، بنابراين ، ميانهء ابو على و فايق « 3 » نزاع شد و مهمّ ايشان به محاربه و مقاتله رسيد . آخر الأمر ، فايق طاقت مقاومت نياورده روى به هزيمت نهاده به مرو رفت و از آنجا استعداد لشكر كرده بىرخصت امير نوح متوجّه بخارا گشت . و چون امير نوح بر اين معنى اطلاع يافت نسبت به او بدگمان شده ، امير بگتوزن را با جمعى از امرا به دفع فايق نامزد كرد . بعد از تلاقى فريقين فايق بازتاب مقاومت نياورده روى به بلخ گذاشته و از بلخ به جانب ترمذ رفته مكتوبى چند متعاقب يكديگر به بغرا خان فرستاده او را بر مخالفت امير نوح تحريص نمود . در اين اثنا ، ابو على سيمجور عرضه داشتى [ 233 ب ] به بخارا فرستاده التماس نمود كه : اگر امارت ولايت خراسان را بىشريك

--> ( 1 ) . هارون بن سليمان بن ايلك معروف به « بغرا خان تركى » و ملقّب به « شهاب الدّوله » پادشاه ترك . ( 2 ) . جمله مشوّش بود قياسى اضافه شد . ( 3 ) . ابو الحسن فايق بن عبد اللّه معروف به « خاصه » از مردم اندلس بود كه به خراسان آورده شد و در جملهء موالى نوح بن نصر درآمد و كارش بالا گرفت . در مورد ترجمهء حال وى ؛ - نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 376 به بعد ، تعليقات مدرس رضوى .